مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
وقـتی بسـاطِ مـستیمـان جـور میشود نـامِ تو سـبـز میشود انـگـور میشـود «حا»ی حسن حلاوتِ حلوایی از بهشت «سین»اش میان سفرۀ ما سور میشود ما بینوا و نان و نوا «نونِ» نام توست با گفتن از تو نان و نمک نور میشود نامت ستارهایست که با هر طلوعِ آن چـشم حـسـودهای دمـت کـور میشود وقـتی هجاهجا به تو نـزدیک میشویم بـیـچـارگـی قــدمبـهقــدم دور مـیشـود نـام تـو را ادامـۀ کــوثــر نـوشــتـهانـد از روی «حا»ی حضرت حیدر نوشتهاند شد آبـروی دفـترِ ما «حاوسـینونون» شعرآیهای مُقَـطّعه با «حاوسینونون» سرمشقهای دَمزده از «عینو لامو یا» راه سـلـوکِ ما شده تا حـاوسـیـنونون خـوانـدیـم اسـمِ اعـظـمِ پــروردگـار را با یا هجاهجای تو؛ «یا حاوسینونون» دیـدیـم بر کـلـیـدِ مـفـاتـیـحِ مـسـتـجـاب منقوش بود جای دعا «حاوسینونون» لکـنت نـوشـتهایم، که با آن صـدا زدیم شعرِ بلندِ نامِ تو را «حاوسـینونون»! گُـنگـیم در نوشـتن از اوصـافِ نامِ تو ایـن شـعـرهـای لال کـجـا و مـقـام تو! ما سـائـلانِ دسـت به دامـان گـرفـتهایم سخت است زندگی؛ ولی آسان گرفتهایم ما خـاکـسـارهـای تو در هر تـیـمـّمـت کـشکـول، زیر نـمنـمِ بـاران گـرفـتهایم رزقت زیاد و ریزهخوریهای ما کم است از نـانخـورانِ خـانـۀ تو نان گرفتهایم مـا از جُـذامـیـان سـرِ راهـت از قـدیـم مـعـنـا بـرای واژۀ درمـان گـرفـتـهایـم وقـتِ سـلـوک، از نـفـسِ ذاکــران تــو ذکرِ «حسینجان» و «حسنجان» گرفتهایم وقتی دو نعمت است دَمِ هر نفس زدن بـاید حـسـیـن دَم شـود و بـازدم حـسـن ای واژۀ سکوتِ پُر از حرف؛ امام صبر! ای آنکه ریخـتـند به کام تو جام صبر! با پِی کـنـندۀ شتـرسـتـان چه کردهاند؟! ای ذوالـفـقـارِ زخـمی دامِ نـیـام صبـر! وقـتـی نـمـازِ ذکـر عـلی در قعـود بود بـرپـا نـگـاه داشـتـیاش با قـیـام صبـر حافظ سکوتِ سرخِ تو را یک جگر گریست تا گفت: «سنگ، لعل شود در مقام صبر» باید نوشت مـقـتـلی از روضۀ سکوت با نام گـریهدارِ «امـامی به نام صبر» ای صـبـرِ تـو، تـجـلـّی پـیـکـارِ کربلا بـایـد تـو را نـوشـت جـلـودارِ کــربـلا |